انتظار بی پایان...
انتظار بي پايان...![]()
بغضهايم را به ابرها ميدهم و قلبم را از نام تو پر ميكنم...نام تو زيباترن اغاز است.
سوگند به چشمانت كه به نامت مينازم!![]()
ان لحظه ي لنگي را كه در كوچه هاي خاطرت به دنبال خودم ميگردم...از پس كوچه هاي انتظار نياز ماندنت
را فرياد ميزنم....ميدانم خواهي امد...شب است و من افسرده هستم!
بي تو شادي ندارم و غم پرورده هستم!.....![]()
كنار پنجره مينشينم و باز هم كوچه را مينگرم...رد پا و كوچه و سايه و چشمي كه چون دل باراني اشك
ميريزد!![]()
و اكواريوم را پر ميكند...چرا كه هيچ كس چون نگاه اسماني تو را ندارد.....

+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 15:33 توسط مهسای عاشق....
|

